آقای سین

مختصری از احوالات آقای سین...

آقای سین

مختصری از احوالات آقای سین...

۱۰ مطلب با موضوع «طنز» ثبت شده است

شش سال پیش بود که او وارد زندگی ام شد، از همان ابتدا علاقه ی خاصی به او داشتم و با اینکه او بی روح و بی احساس به نظر می رسید اما من فک میکنم او هم یک ذره احساس خوبی به من داشت، هر چه باشد من آقا و سرور او بودم و او هم مطیع و فرمان بردار من! روزها و ساعت هایم را کنار او می گذراندم و هرجایی که میتوانستم او را با خود می بردم و جوری به او وابسته شده بودم که دوست نداشتم لحظه ای از من جدا شود.

۲۱ نظر ۰۹ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۳۴
آقای سین

آن قدر بدم می آید از این دانشجوهایی که در گروه های تلگرامی دانشگاه دائما درباره پیچاندن کلاس ها در ایام پایان سال بحث می کنند، که حتی از یک استقلالی بی منطق و لجباز و یک دنده بدم نمی آید!

چه معنی دارد این بحث های مسخره! 

دانشجو خودش باید بداند که وقتی امتحان های ترم مهر تمام شد، با دانشگاه خداحافظی کند و بعد از تعطیلات نوروز و در اوایل اردیبهشت دوباره به آغوش گرم علم و دانش بازگردد.

۳۷ نظر ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۴۶
آقای سین

به حضرت مادر می گویم دوست دارد چه چیزی برای روز مادر هدیه بگیرد؟
لبخندی میزند و می گوید: یک عروس!


روز مادر و هدیه روز مادر برای شما چقدر اهمیت دارد؟ آیا حاضرید بخاطر خوشحال کردن مادرتان ازدواج کنید؟

۲۸ نظر ۱۷ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۰۵
آقای سین

حتما داستان یا جوک آن بنده خدایی را شنیده اید که اقدام به تاسیس باغ وحش نمود اما کسی از آن استقبال نکرد، فکری کرد و قیمت بلیط ورودی را نصف کرد اما باز هم کسی از باغ وحش او بازدید نمیکرد. تا اینکه یک روز بلیط ورودی را رایگان کرد و همین که همه ی مردم شهر وارد باغ وحش او شدند درهای باغ وحش را بست و در قفس شیر ها را باز کرد و برای خروج از باغ وحش قیمت خیلی زیادی تعیین کرد!

چند وقتی بود شعرهای خودم را در یک سایت به اشتراک میگذاشتم تا اینکه تصمیم گرفتم چندتا از آنها را بنا به دلایلی حذف کنم که متوجه شدم برای حذف کردن هر یک از آن ها باید مقدار زیادی پول پرداخت کنم!

+ کسی از دوستان فامیل یا آشنایی توی بانک داره یک وام با درصد سود پایین برای آقای سین جور کنه؟ :))

۱۹ نظر ۰۶ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۳۱
آقای سین

آبسردکن اتوبوس که معرف حضورتان هست؟؟ همین میله بدقواره کجی که آب از آن خارج می شود!! از شدت تشنگی بیدار شدیم و به کوله حمله ور، لیوانمان را پیدا کرده و به آبسرد کن پناه بردیم، اما ای دل غافل که آب از لوله آبسرد کن با سرعت نور بیرون می آمد و همین که دست بر دکمه مبارکش میگذاشتیم آب به ته لیوان می خورد و با همان سرعتی که عرض کردم توی صورتمان میپاشید...  اطراف را نگاه کردیم ببینیم کسی در حال فیلمبرداری نباشد، که عین صحنه های دوربین مخفی میماند! بجز دخترکی هندزفری به گوش که با یک حالتی که حواسم به تو نیست اصلا داشت میخندید به ما! بقیه مسافران در خواب غفلت فرو رفته بودند و کسی نبود. با هزار زحمت چند ته لیوان (ته پیک) آب نصیبمان شد و از مرگ حتمی نجات پیدا کردیم.

۱۶ نظر ۲۷ دی ۹۶ ، ۱۳:۰۰
آقای سین

حمل بر خودستایی نباشد از ناسا پیشنهاد کار دارم. ظاهرا میخواهند روی سطح ماه یک سری حفاری و اکتشاف انجام دهند برای پیدا کردن نفت و برای این کار بنده را انتخاب کرده اند.


اطلاعات بیشتر با کلیک بر روی: #حسین_عطایی

+جرقه این متن با خواندن این پست زده شد.

۲۰ نظر ۱۸ دی ۹۶ ، ۲۱:۴۷
آقای سین
به خاک پای تو گفتم که تا تو دوست گرفتم
ز دوسـتـان مـــجـــازی چو دشمنان برمیدم
سعدی علیه الرحمه در بیت بالا میفرمایند که (با مصرع اول زیاد کار نداریم): «از دوستان مجازی مانند دشمن گریزان شده اند» و مراتب اعتراض خویش به دوستان مجازی شان را در این شعر ابلاغ میکنند حال این دوستان چه کار کرده اند که شیخ از آن ها رنجیده خاطر است هنوز مشخص نشده است. لازم به ذکر است آقای سین که  ارادت خاصی به استاد سخن نیز دارد اعلام می کند که این نظر شخصی شاعر است و ربطی به نویسنده این وبلاگ ندارد با این حال از همه دوستان مجازی و غیر مجازی و بلاگرین محترم تقاضا مند است در روابط مجازی خود دقت و مراقبت لازم را به کار گیرند.
۲۱ نظر ۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۴۹
آقای سین

+ خدا رحمت کنه مادرت رو پسرم، شرمنده ما سفر بودیم نرسیدیم شرکت کنیم توی مراسم تشییع و ...
- خواهش میکنم خاله این چه حرفیه، البته در اصل هم حق مادری داشتن به گردنم ولی خب زن عموم بودن فوت شدن
+ ای وای ببخشید گفتن خانم آقای ******** فوت شده دیگه من فکر کردم مادر شما بوده
- حالا اشکال نداره هر وقت مامانم فوت شد خبرتون میکنم!

* گفت و گوی دوستم با یکی از مشتری هاش


مرگ افراد توی سن و سال جوانی و سر پا بودنشان خیلی سخت است اما امان از موقعی که طرف پیر شده باشد و زمین گیر! با تمام میل به زنده ماندنی که انسان دارد بعید میدانم کسی دوست داشته باشد اینقدر توی این دنیا بماند که از پا بیوفتد...

۱۴ نظر ۰۱ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۸
آقای سین

خدایی آدم باید خیلی قوی باشه که بعد از این که شنید یکی بدون شرط معدل و دادن آزمون دانشگاه شهید بهشتی قبول شده،
جمع بندی کنه و تست بزنه و بره سر جلسه کنکور!

+ اطاعات بیشتر

۱۶ نظر ۱۵ تیر ۹۶ ، ۱۲:۲۰
آقای سین

من نه کاری به طالع بینی و روانشناسی و این حرفا دارم نه بیکارم برم دنبالش... یه کلام بهتون میگم دختر مرداد و پسر اردیبهشتی بهترینا هستن بحثم نکنید :)

۵۱ نظر ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۳
آقای سین
آقای سین

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی!

پیام های کوتاه
  • ۲۵ خرداد ۹۶ , ۲۲:۳۲
    علی