آقای سین

مختصری از احوالات آقای سین...

آقای سین

مختصری از احوالات آقای سین...

۷ مطلب با موضوع «عاشقانه ها» ثبت شده است

از عموم کاربران شجاع و ملت بلاگر و غیر بلاگر خواننده این تارنما تقاضا می شود در عاشق شدن خود دقت لازم را به کار بندند. بسیاری از افراد هستند که نه تنها لیاقت داشتن شما، بلکه به هیچ وجه ارزش مهر و محبت شما را هم ندارند و به همین سبب خواهشمند است قبل از هرگونه خرج کردن احساس برای افراد نسبت به سنجش لیاقت آنها اقدامات لازم را انجام داده تا همیشه در زندگی خود موفق باشید.

+ این بیانیه صرفا به علت مشاهدات نویسنده در فضای مجازی و واقعی صادر شده و به هیچ وجه جنبه شخصی ندارد!

۲۱ نظر ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۵۸
آقای سین

به تو که میرسم دوباره لبخندی روی لبم پیدا می شود و دور از چشم دیگران در آغوش تو گم می شوم. سرم را آرام به تو تکیه میدهم و تمام خستگی هایم را برای لحظاتی فراموش میکنم! این همه دیدار اجباری آنقدر مرا به تو وابسته کرده که زود به زود دلم برایت تنگ میشود.

راستش را بخواهی تا همین چند وقت پیش اصلا چشم دیدنت را نداشتم و به تو که میرسیدم تمام بدبختی ها و سختی های عالم به یادم می آمد و سعی میکردم تا می توانم از تو دوری کنم اما کار دنیا اینچنین است و هیچ کس از روز بعد خود خبر ندارد. شاید روزی عاشق چیزی بشویم که تا دیروز از آن متنفر بودیم. چیزی که مهم است این است که الان با تو حال خوبی دارم. وقتی پیش تو هستم دیگر احساس بدی ندارم و دیگر مثل قبل نیستم، که تمام شب را بیدار باشم و خوابم نبرد، ساعت ها سرم را روی پشتی صندلی هایت تکیه میدهم و میخوابم! هرچند بعضی از این راننده ها با تو بدرفتاری میکنند و تو را از چاله و دست اندازی های راه عبور میدهند و با تکان هایی که میخوری خوابیدن را سخت میکنی اما من دیگر عادت کرده ام به این وضع و گله و شکایتی از تو ندارم.

۱۲ نظر ۲۰ آذر ۹۶ ، ۲۳:۰۰
آقای سین

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

۲۶ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۰۸
آقای سین

من نه کاری به طالع بینی و روانشناسی و این حرفا دارم نه بیکارم برم دنبالش... یه کلام بهتون میگم دختر مرداد و پسر اردیبهشتی بهترینا هستن بحثم نکنید :)

۵۰ نظر ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۳
آقای سین

آقا از قرار معلوم این درد عاشقیت ما تمومی نداره به این زودیا...

در کابینت رو باز کردم میبینم روی یکی از قابلمه های مادر اسم یار نوشته شده...اصلا یادم رفت دنبال چی میگشتم!


از تولید کنندگان وسایل آشپزخانه عاجزانه تقاضا دارم برای محصولات خود از اسامی خاص مونث استفاده نکنید...

۱۱ نظر ۱۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۳۹
آقای سین

وقتی خبر می رسه بهت خواستگاری که براش اومده رو جواب کرده و تو نمیدونی خوشحال باشی یا ناراحت...

۱۹ نظر ۲۳ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۷
آقای سین

صدای حی علی فلاح تمام خیابان را در بر گرفته است و قطره های درشت باران توی صورتم، که از سرما تقریبا بی حس شده است، می خورد اما بی توجه به سرما به راه خود ادامه میدهم و آرام دانه های تسبیح را میان انگشتانم جا به جا میکنم خیابان به گونه ای خلوت در نظرم می آید که انگار در شهری متروکه قدم برمیدارم و با اینکه تازه آفتاب غروب کرده سیاهی ابر ها همه نور را بلعیده و صحنه ای بس خوفناک رقم خورده و در این میان تنها چیزی که ذهن من را مشغول کرده است تو هستی!

اینکه تمام لحظاتم را با یاد تو سپری میکنم چیز تازه ای نیست اما این بار تمام دغدغه ها و افکارم را اینقدر به حاشیه رانده ام که دیگر به جز فکر تو چیزی در من وجود ندارد و چقدر اینجا پر شده است از نبودنت...

۱۲ نظر ۰۷ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۵۰
آقای سین
آقای سین

الا یــا ایـــــــــها الساقی
ادر کاســــــا و نـــــــاولها
که عشق آسان نمود اول
ولـی افـــــتاد مشکل ها

پیام های کوتاه
  • ۲۵ خرداد ۹۶ , ۲۲:۳۲
    علی