آقای سین

مختصری از احوالات آقای سین...

آقای سین

مختصری از احوالات آقای سین...

۲۷ مطلب با موضوع «عمومی» ثبت شده است

ختم قرآن و نماز شب و دعای سحر و افتتاح و جوشن کبیر خواندن بسیار بسیار کارهای با فضیلتی هستند اما انجام این ها برای یک بچه شیعه حداقل است! بچه شیعه ماه مبارک را بهانه ای برای ترک بد خلقی و حسادت و بدگویی و غیبت و دروغ قرار می دهد.

رمضان بر دوستان خدا مبارک!

آقای سین را هم در حال های خوب مناجاتتان با پروردگار دعا کنید.

۳۱ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۲۸
آقای سین

نمیدانم چطور رسیده بودم آنجا و یا چیکار داشتم، خلاصه بعد از چند دقیقه به سمت در رفتم و با استرس زیاد وارد دفتر کارش شدم. خیلی مودبانه و با احترام سلام و احوال پرسی و به سمت صندلی راهنمایی کردند تا بنشینم، قبل از اینکه بنشینم در را کاملا باز کردم و یک صندلی عقب تر و با فاصله نشستم (نمیدانم چرا اینجای کار احساس کردم که یک دختر جوان هستم و تنها بودن در یک محیط دربسته با نامحرم کاردرستی نیست!) فضای صمیمانه ای بر دیدار دو طرفه مان حاکم بود و بعد از چند دقیقه صحبت درباره حمایت از آزادی بیان و اینترنت آزاد و این موضوعات، که ظاهرا مقدمه و پیش گفتاری بود تا به اصل مطلب برسد، رسیدیم به موضوع ملاقات که انگار یکی از پست های وبلاگ بنده بود. روی یک مانیتور شروع کردند به توضیح مسئله که چیز چندانی متوجه نشدم.

ظاهرا موضوع از این قرار بود که من یک پست اینستاگرامی را در وبلاگم منتشر کرده بودم و طوری که آقای مدیر توضیح میداد کامنت های این پست که دیده هم نمیشدن و درون کدهای صفحه مخفی بودند اصل دردسر بودند و آقای مدیر روی صفحه، کامنت یکی از کاربران اینستاگرام که یک واژه خیلی زننده بود را به من نشان داد.

با بیدار شدن من از خواب دقیقا مشخص نشد که حضور بنده در دفتر مدیر بیان برای چه بود و آیا خودشان قصد تذکر به من و وبلاگم را داشتند یا از سوی شورای عالی فضای مجازی و پلیس فتا و دادستانی و امثالهم دستور گرفته بودند به بنده تذکر دهند!

خواب عجیبی بود...

۳۱ نظر ۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۵۵
آقای سین
میگه مامان آب ماهی رو عوض کن! دیروز یه کپسول (آموکسی سیلین) انداختم تو تُنگش و امروزم نوشابه!
ماهی قرمز عیدمون هنوز زنده است و رکورد زنده موندن ماهی عید رو توی خونه ما به خودش اختصاص داده. تا جایی که یادم میاد به ندرت ماهی قرمز توی خونه ما تا سیزده بدر دوام می آورد.
ماهی پارسال تا ۲۵ فروردین زنده بود و توسط همین برادر ارجمند با یک قرص ترور شد و امسالم با وجود تاکید فراوان و هشدارهای مادر باز این بشر از نبود ما توی خونه سوءاستفاده کرده و اقدام به ترور کرده که خوشبختانه ناکام بوده...


۲۷ نظر ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۴۵
آقای سین

اولین شب جمعه ماه رجب را شب آرزوها گویند. در آموزه های اسلامی فضیلت های بسیاری برای آن ذکر شده است و اعمال خاصی نیز دارد. از جمله روزه گرفتن پنجشنبه آخر رجب و نماز خاصی که بین نماز مغرب و عشا شب جمعه خوانده می شود. اطلاعات بیشتر

+ آقای سین شخصا عجایب این شب را تجربه کرده است و پیشنهاد می کند این شب را از دست ندهید.

۱۲ نظر ۰۱ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۰۳
آقای سین

درسته این چند روز کلی پست آخر سالی و عیدانه ای خوندین و حالتون دیگه از این پست ها بهم میخوره، ولی من دوستون دارم و براتون مینویسم :))

درسته ما هر کدوم گرفتاری و بدبختی های خودمون رو داریم و هرکی یه جور گرفته است، ولی نوروز برای همینه که تازه کنیم حال و احوالمون رو :))

درسته سنمون از سن عیدی گرفتن رد شده، ولی خوشبختانه هنوز وارد سن عیدی دادنم نشدیم :))

درسته ما توی جام جهانی هیچ شانسی نداریم و تیممون گلبارون میشه، ولی پرسپولیس رو داریم که قهرمانه همیشه :))

درسته یه عده خائن قصد دارن با گرونی ایجاد کردن و خیانت های دیگه کشور رو تقدیم بیگانه ها کنن، ولی هستن کسایی که هنوز مثل کوه پشت این مرز و بوم ایستادن :))

درسته هزارتا حرف دیگه برا گفتن دارم، ولی اذیتتون نمیکنم و نمینویسمشون :))

سالی پر از موفقیت و شادی براتون آرزو میکنم

عیدتون مبارک

۱۴ نظر ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۳
آقای سین

نخست همه ی برادران و خواهران خود را دعوت به تقوای الهی میکنم و سپس اوصیکم بالعشق و الاکتشاف المعشوق فی الاوایل العمر، که انسان در چشم برهم زدنی جوانی را از دست خواهد داد. مهم تر از درس و دانشگاه و مدارج علمی و موقعیت های شغلی و ثروت و مانند اینها، شریک زندگی یا بقول شما امروزی تر ها نیمه ی گمشده است.

نیمه ی گمشده خویش را پیدا کنید و در همان جوانی و بیکاری و مشکلات با او ازدواج کنید که کسی که در سختی کنار شما باشد در آینده ی رویایی که به کمک یکدیگر خواهید ساخت نیز شما را تنها نخواهد گذاشت.

نیمه گمگشته ات را دیر پیدا میکنی 

سر بجنبانی خودت را پیر پیدا میکنی

+ عروسی های پیاپی و رگباری فامیل و دوستان و همشهری ها امانمان را بریده است! (برای روشن تر شدن ماجرا بگم که فردا شب چهار عروسی همزمان دعوت هستیم) البته تعدد عروسی ها رو میشه تحمل کرد ولی اینکه با هر عروسی فشار افکار عمومی و خصوصی به بنده زیاد و زیاد تر میشه خیلی آزار دهنده است.

۳۴ نظر ۲۶ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۳۴
آقای سین

حتما داستان یا جوک آن بنده خدایی را شنیده اید که اقدام به تاسیس باغ وحش نمود اما کسی از آن استقبال نکرد، فکری کرد و قیمت بلیط ورودی را نصف کرد اما باز هم کسی از باغ وحش او بازدید نمیکرد. تا اینکه یک روز بلیط ورودی را رایگان کرد و همین که همه ی مردم شهر وارد باغ وحش او شدند درهای باغ وحش را بست و در قفس شیر ها را باز کرد و برای خروج از باغ وحش قیمت خیلی زیادی تعیین کرد!

چند وقتی بود شعرهای خودم را در یک سایت به اشتراک میگذاشتم تا اینکه تصمیم گرفتم چندتا از آنها را بنا به دلایلی حذف کنم که متوجه شدم برای حذف کردن هر یک از آن ها باید مقدار زیادی پول پرداخت کنم!

+ کسی از دوستان فامیل یا آشنایی توی بانک داره یک وام با درصد سود پایین برای آقای سین جور کنه؟ :))

۱۹ نظر ۰۶ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۳۱
آقای سین

از عموم کاربران شجاع و ملت بلاگر و غیر بلاگر خواننده این تارنما تقاضا می شود در عاشق شدن خود دقت لازم را به کار بندند. بسیاری از افراد هستند که نه تنها لیاقت داشتن شما، بلکه به هیچ وجه ارزش مهر و محبت شما را هم ندارند و به همین سبب خواهشمند است قبل از هرگونه خرج کردن احساس برای افراد نسبت به سنجش لیاقت آنها اقدامات لازم را انجام داده تا همیشه در زندگی خود موفق باشید.

+ این بیانیه صرفا به علت مشاهدات نویسنده در فضای مجازی و واقعی صادر شده و به هیچ وجه جنبه شخصی ندارد!

۲۲ نظر ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۵۸
آقای سین

همیشه درک این موضوع که بعضی از بچه ها از اول ترم شروع به درس خواندن میکردند برایم سخت بود و چون خودم معمولا آخر ترم و شب امتحان درس میخواندم و نمره هایم هم تفاوت چندانی با آن دوستانی که عرض کردم، نداشت. تا اینکه این ترمی که گذشت (و به علت مشکلات عدیده چندان موفق به حضور در کلاس ها هم نشده بودم) چند روز قبل از شروع امتحانات برادر ارجمند تصادف نمودند و اینجانب مجبور شدم تهران را درست چند روز مانده به امتحانات بدرود بگویم و راهی خانه شوم. خلاصه همه چیز دست به دست هم داد تا شب امتحان را هم در اتوبوس سپری کنم و عملا هیچ فرصتی باقی نماند و این ترم را به فجیع ترین حالت ممکن به پایان رساندم.
حجم بعضی درس های دوره کارشناسی ارشد به قدریست که یک شب امتحان برای جمع کردنشان کافی نیست. از این رو تصمیم گرفته ایم (از امروز که انتخاب واحد کردیم که نه) از روزهای آتی شروع به درس خواندن کرده تا در ترم جاری مشکلات ترم قبلی تکرار نشوند و این مهم را اینجا ثبت کردیم تا تذکری شود برای خودمان و شاید برای دوستانی در آینده...

۱۲ نظر ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۳۷
آقای سین

به تو که میرسم دوباره لبخندی روی لبم پیدا می شود و دور از چشم دیگران در آغوش تو گم می شوم. سرم را آرام به تو تکیه میدهم و تمام خستگی هایم را برای لحظاتی فراموش میکنم! این همه دیدار اجباری آنقدر مرا به تو وابسته کرده که زود به زود دلم برایت تنگ میشود.

راستش را بخواهی تا همین چند وقت پیش اصلا چشم دیدنت را نداشتم و به تو که میرسیدم تمام بدبختی ها و سختی های عالم به یادم می آمد و سعی میکردم تا می توانم از تو دوری کنم اما کار دنیا اینچنین است و هیچ کس از روز بعد خود خبر ندارد. شاید روزی عاشق چیزی بشویم که تا دیروز از آن متنفر بودیم. چیزی که مهم است این است که الان با تو حال خوبی دارم. وقتی پیش تو هستم دیگر احساس بدی ندارم و دیگر مثل قبل نیستم، که تمام شب را بیدار باشم و خوابم نبرد، ساعت ها سرم را روی پشتی صندلی هایت تکیه میدهم و میخوابم! هرچند بعضی از این راننده ها با تو بدرفتاری میکنند و تو را از چاله و دست اندازی های راه عبور میدهند و با تکان هایی که میخوری خوابیدن را سخت میکنی اما من دیگر عادت کرده ام به این وضع و گله و شکایتی از تو ندارم.

۱۲ نظر ۲۰ آذر ۹۶ ، ۲۳:۰۰
آقای سین
آقای سین

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی!

پیام های کوتاه
  • ۲۵ خرداد ۹۶ , ۲۲:۳۲
    علی