آقای سین

مختصری از احوالات آقای سین...

آقای سین

مختصری از احوالات آقای سین...

نمیدانم فارغ التحصیل کدام دانشگاه بود و آیا از همین مدرک های آبکی گرفته بود و کم تجربه بودن و عدم صلاحیت و مهارت او باعث این اشتباه شد و یا اینکه نه تجربه و مهارت کافی را داشته و علت چیز دیگری بود. اما این اشتباه او چیزی بجز مرگ را برای ساسان عزیز به همراه نداشت و ما را غرق در ماتم کرد. حالا دیگر هفت سین و نوروز و خیلی واژه ها نه تنها برای پدر و مادر ساسان که برای همه ی اقوام و آشنایان معنی دیگری میدهند.

اشتباه در مقدار داروی بیهوشی این نوجوان دوست داشتنی باعث شد چند ماه به کما برود و سرانجام 29مین روز از اسفندماه در آغوش خاک جای گیرد...

+ عکس

نوروزی پر از شادی برای شما آرزو میکنم و از ته قلب از خدا میخواهم که هیچوقت نوروز به این تلخی را تجربه نکنید!

مانا باشید و شادمان و سربلند

۵ نظر ۰۱ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۴۶
آقای سین

وقتی خبر می رسه بهت خواستگاری که براش اومده رو جواب کرده و تو نمیدونی خوشحال باشی یا ناراحت...

۱۷ نظر ۲۳ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۷
آقای سین
پسری که زیرابرو بر میداره، با دولتی که از آمریکا میترسه رو،
.
.
.
جفتشو بنداز دور...!!!
.
.
+ تولدت مبارک سردار!
۱۱ نظر ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۳۱
آقای سین
این روز ها تمام سعی مان را میکنیم تا تمرکز صد درصدی روی کنکور داشته باشیم و وعده ی صد روزه آقای سین هم به سرنوشت وعده های آن ها دچار نشود اما مگر ابر و باد و مه و خورشید و ترامپ و این بیل های مکانیکی توی خیابان و دختر عمه محترمه و بحث های خانواده در راستای فشار برای مزدوج نمودن بنده و ترانه های گاه و بی گاه برادر کوچیکه (با ریتم ها و سبک ها متنوع به زبان های محلی و فارسی و ...) و حسین ماهینی و یار و کوفت و زهر مار میگذارند برای لحظه ای با آرامش کامل به فکر کنکورمان باشیم!
این وسط عده ای که برای واردات ترانسفورماتور از فرانسه استانی را به آتش کشیده اند بیشتر از همه روی اعصابند!
البته از همه این ها که بگذریم می رسیم به بیکاری! که چون مرض لاعلاجی در حال آب کردن گوشت و خرد کردن استخوان های آقای سین است. که اگر نبود این جناب کنکور،
تا حالا حداقل یک مرهم موقتی برای فروکش کردن درد آن پیدا میکردم.
۱۹ نظر ۲۹ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۳۰
آقای سین

علی الظاهر تنی چند از بچه های بیان اقدام به راه اندازی یک سایت (شبکه اجتماعی) به اسم بیانی ها کرده اند. بنده دلیل قانع کننده ای برای عضویت در این سایت نمیبینم و این پست صرفا به درخواست گریزان نوشته می شود. اما شما اگر مایل هستید از این سایت دیدن کنید.

اگر غول کنکور مجالی داد در نویسه ای دیگر مفصل تر به این سایت خواهم پرداخت.

۱۵ نظر ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۳۴
آقای سین

بعد از 20 و اندی سال زندگی در این کره خاکی بالاخره فهمیدیم که گروه خونی ما +AB است. البته سالیان درازی بود که سرنگ در بدنمان فرو نرفته بود و از این موضوع اصلا خوشمان نیامد! آخر ما به ندرت مریض گشته و هنگام مریضی هم (سالی یک بار سرماخوردگی در زمستان که امسال خوشبختانه هنوز رخ نداده) به مریض خانه مراجعه نکرده و با چند عدد کلداکس سر و ته قضیه را هم میاوریم. فرصت را غنیمت میشمارم و در همین سیاهه خدای را سپاس میگویم که سلامتی جسمی و روحی به حقیر عطا فرموده است.


+این روزها ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم داده اند تا مانع درس خواندن آقای سین شوند...

۲۳ نظر ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۰۰
آقای سین

صدای حی علی فلاح تمام خیابان را در بر گرفته است و قطره های درشت باران توی صورتم، که از سرما تقریبا بی حس شده است، می خورد اما بی توجه به سرما به راه خود ادامه میدهم و آرام دانه های تسبیح را میان انگشتانم جا به جا میکنم خیابان به گونه ای خلوت در نظرم می آید که انگار در شهری متروکه قدم برمیدارم و با اینکه تازه آفتاب غروب کرده سیاهی ابر ها همه نور را بلعیده و صحنه ای بس خوفناک رقم خورده و در این میان تنها چیزی که ذهن من را مشغول کرده است تو هستی!

اینکه تمام لحظاتم را با یاد تو سپری میکنم چیز تازه ای نیست اما این بار تمام دغدغه ها و افکارم را اینقدر به حاشیه رانده ام که دیگر به جز فکر تو چیزی در من وجود ندارد و چقدر اینجا پر شده است از نبودنت...

۱۲ نظر ۰۷ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۵۰
آقای سین

- الو سلام! خوبی زن دایی؟ خونه هستین؟


+ سلام ممنون. آره خونه هستیم


- باشه پس مزاحمتون میشیم الان...


+ خوش اومدین :)


در این موضوع که مهمان حبیب خداست هیچ بحثی نیست! در این که صله رحم هم جزء دین اسلام هستش هم هیچ شکی نیست! اما...

وقتی با چهارتا پسر شیطونش (البته انصافا فقط سه تاشون شیطونن) میان خونه ی ما آخرین امید ها برای تمرکز روی کتاب و جزوه از بین میره... موضوع اونجایی بغرنج تر میشه که خونه ی این بنده خدای ناخوانده (دختر عمه محترم) فقط یه کوچه با ما فاصله داره و تقریبا یک شب در میان این اتفاق می افته...


+ هدفون هم امتحان کردم ولی بعد از چند دقیقه وسط اتاق در حال پشتک زدن مشاهده می شوم! (و یا آهنگ های آرام که امتحان میکنم بعد از چند دقیقه خوابم میبرد:)) )

۱۹ نظر ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۵۵
آقای سین

مادرت که معاون رییس جمهور باشد، میتوانی پول مردم را بالا بکشی و محافظان مادر هم از اجرای حکم جلبت جلوگیری کنند!


+


۱۳ نظر ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۱:۲۲
آقای سین
لطفا روی عکس زیر کلیک کنید و صفحه اینستای گرام آقای سین را فالو کنید که این برای دنیا و آخرت شما بهتر است.


مزاح بنده رو ببخشید! این پست صرفا جهت اعلام آدرس صفحه اینستاگرام بنده است، اگر دوست داشتید سر بزنید.
۱۷ نظر ۲۶ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۹
آقای سین
آقای سین

هرچی محال میشد
با عشق داره میشه...

پیام های کوتاه