آقای سین

مختصری از احوالات آقای سین...

آقای سین

مختصری از احوالات آقای سین...

طوری دانشجو باشید که اگر بعد از ۲ سال رفتید دانشگاه از حراست جلوی در تا کارمندان دانشگاه  شما را به اسم و فامیل بشناسند.

بعد از یک سال و سه - چهار ماه به رفیق جان جانانمان حضرت شاهچراغ سر زدیم. خلاصه شما مثل ما بی معرفت نباشید و زود به زود به دیدار رفقایتان بروید.


+ توی اتوبوس شیراز - دزفول یک نفر بود که دائم با گوشیش بلاگ ها مختلف رو انگار میخوند و نظر میداد. (نه این که توی گوشی ملت سرک بکشم اصلا، فقط اینکه یه ردیف جلوتر و توی قسمت روبروی من بود و زوم کردنای روی صفحات مختلف که بعد از چند ثانیه نور سفید گوشی لود میشدن مشخص بود که دائم داشت وب مرور میکرد و کامنت میذاشت) خواستم ازش بپرسم شما هم بلاگر هستین؟ ولی خب فکر کردم ممکنه فکر بدی کنه ولی الان که اومدم خونه احساس میکنم باید ازش می پرسیدم. 

۱۵ نظر ۱۹ آذر ۹۷ ، ۱۹:۱۳
آقای سین

فکر میکنم به وقت ترین انصراف* ممکن بود، حالا شاید با ذره ای تاخیر ولی شک ندارم این انصراف برای من شروعی تازه خواهد بود. شروع مسیری جدید، مسیری که به دور از قاعده و قانون های بی مصرفی که پیش از این برای خود ساخته بودم، قرار است مرا زودتر و راحت تر و با دستی پر به مقصد رساند.


* دیروز رفتم تهران از دانشگاه انصراف دادم، بعدش با یکی از دوستان کلی قدم زدیم توی انقلاب و چندتایی کتاب خریدیم و با روحی شاد و دلی آرام به خانه برگشتم.

۱۸ نظر ۱۲ آذر ۹۷ ، ۱۶:۲۴
آقای سین

دختر خوب و زن زندگی نه علاقه ای به طلا و جواهرات داره، نه به پول اهمیت میده، نه جشن عروسی مجلل و اشرافی میخواد، نه اول زندگی از شوهرش خونه و ماشین میخواد، نه اصلا وجود داره!

۳۸ نظر ۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۱:۵۶
آقای سین
یادم می آید عید نوروزی بود و ما رفته بودیم روستا، مردهای فامیل همه در حال آماده شدن برای کوهنوردی بودند و همه فامیل توی حیاط بزرگ خانه پدربزرگ جمع بودند و یک الاغ هم مهیا شده بود برای حمل بارها! ما نیز جوان و در اوج آمادگی (ریا نباشد تکواندو کار میکردیم آن موقع ها) و وسوسه شدیم که قبل از حرکت از این الاغ یک سواری بگیریم و در کسری از ثانیه به هوا پریدیم و از آسمان بر پشت الاغ مادر مرده فرود آمدیم. فرود آمدن ما همان و وحشت کردن الاغ هم همان! یک آن با تمام قدرت پاهایش را به عقب پرت کرد با یک جفتک تمیز ما را از روی سرش به سمت زمین پرت کرد. با اینکه ترسیده بودم اما زمین نخوردم و با دست گذاشتن روی زمین و نیم پشتکی روی پای خودمان ایستادیم ولی چه فایده که در حضور جمع کثیری از خاله ها و زن دایی ها و دختر خاله ها و سایر اناث و ذکور فامیل حسابی ضایع شدیم.
از همان روز بود که آقای سین تصمیم به مهربانی با حیوانات و پرهیز از آزارشان را گرفت :)
۱۹ نظر ۰۶ آذر ۹۷ ، ۱۹:۱۰
آقای سین
دوستان عزیز لطفا در این نظرسنجی شرکت و درصورت تمایل لینک زیر را نیز در وبلاگ خود قرار داده و از دوستان بلاگر (بیانی) خود نیز بخواهید تا در این نظرسنجی شرکت کنند.

از توجه شما عزیزان سپاس گزاریم
۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۱:۰۹
آقای سین

با همه ی بدی ها و نداشته هایم،

با این دست های خالی و این کارنامه ی سیاه به سمت تو آمده ام...

به سمت تو ای که سبب اتصال بین زمین و آسمانی، به سمت تو که  جلوه ی خدا بر روی زمین هستی!

مرا بپذیر ای فرزند صراط مستقیم...


بیعت میکنیم با آخرین حجت خدا به تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۹۷، باشد که پیمان شکن نباشیم.


۲۶ آبان ۹۷ ، ۲۳:۱۰
آقای سین

اینکه شرایط و جو حاکم بر ورزشگاه های کشور خصوصا آزادی برای حضور بانوان مناسب است یا نه را کار ندارم، حتی به مباحث سیاسی پشت پرده این اقدامات هم کاری ندارم. گزینشی و نمایشی بودن این حضور در بازی پرسپولیس هم چندان برایم مهم نیست!

اما اینکه از بین میلیون ها خانمی که دوست دارند ورزشگاه بروند فقط ۸۵۰ نفر انتخاب شود و عدل آن یک نفری که چندین سال است سعی در فراموش کردن آن را دارم بین آن ها باشد و عکس او در خبر ورزشی و ایسنا و اوسنا و صفحه ای اف سی تا ای بی سی دی و همه فضای مجازی و هر جایی که من سر میزنم سر در بیاورد، قطعا توطئه ی مسئولان برای برهم زدن حال روحی آقای سین و گناهی نابخشودنی در نامه اعمالشان است.

۱۹ نظر ۲۲ آبان ۹۷ ، ۱۲:۱۱
آقای سین

این باور غلطیست که دخترها را ضعیف تر از پسر ها هستند. هیچوقت این موضوع را قبول نداشتم و همیشه از آن ها می ترسیدم. اما چه فایده که به ترس خود محل نگذاشتم. دختر ها ضعیف نیستند بلکه بسیار خطرناک هستند و می توانند ویرانی های بسیاری در زندگی تان به بار آورند.

یک دختر ۴۰ کیلویی لاغر مردنی میتواند خیلی شدیدتر از قهرمان جهانی بوکس، زندگی شما را در هم کوبد. پرتوهایی که چشم یک دختر به سمت شما می فرستد به مراتب از ضربات مشت یک بوکسور سنگین وزن خطرناک تر هستند.

یک دختر می تواند میلیون ها تومان ضرر مالی برای شما در پی داشته باشد و شما را سال ها از مسیر پیشرفت زندگی تان دور بی اندازد.

۲۴ نظر ۱۹ آبان ۹۷ ، ۲۱:۴۹
آقای سین

این مدت هر کسی که سعی دارد به من نزدیک شود را زخمی میکنم! گاهی با یک کنایه و گاهی با یک حمله تمام عیار به وسیله ی کلمات! تمام وجود او ‌را جوری به رگبار کلمات می بندم که فرصت هیچ واکنشی پیدا نکند و سریع فاصله بگیرد! 

کاش می شد یک نوشته ای به خود آویزان می کردم با این عنوان که «خطر انفجار، نزدیک نشوید!» راستش را بخواهید دیگر نه میتوانم به کسی اعتماد کنم و نه از خودم مطمئن هستم که می توانم کسی را به قلبم راه دهم...

۲۴ نظر ۱۲ آبان ۹۷ ، ۲۱:۴۹
آقای سین

با وجود تمام تلاش شیاطین و جبهه ی کفر برای مانع تراشی و کم رنگ کردن مراسم اربعین، پیاده روی اربعین با شکوه و عظمت انجام شد. ما هم افتخار حضور در این حماسه بزرگ را برای چندمین بار پیدا کردیم و نائب الزیاره و دعاگوی تک تک دوستان حسینی بودیم (حتی شما مجازی ها)

در مسیر بسیار به یاد دوستانی بودم که دوست داشتند شرکت کنند و نتوانستند. حتی در یکی از موکب ها در حال استراحت بودم که چند نفر وارد شدم بلند شدم و یک لحظه پسر خاله ام را دیدم و تا آمدم صدایش بزنم متوجه شدم شخص دیگری است.

عجیب تر از همه در مسیر یک لحظه انگار زیزیگلو را دیدم که پوشیه زده بود بر صورت و کالسکه ی بچه به همراه داشت! (حالا اگر بدون پوشیه هم ببنمشون نمیشناسمشون احتمالا! ولی اونجا انگار خودش بود!)

از سرماخوردگی هم همین قدر بنویسم که تقریبا به یکی از آپشن های ثابت پیاده روی اربعین تبدیل شده است و خیلی ها تجربه اش کرده اند و فقط مخصوص بنده نیست.

+ متاسفانه پست قبلی به نتیجه نرسید و امسال هم تنها شرکت کردم :)))

۱۸ نظر ۰۸ آبان ۹۷ ، ۱۰:۳۶
آقای سین
آقای سین

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی!

پیام های کوتاه
  • ۲۵ خرداد ۹۶ , ۲۲:۳۲
    علی