آقای سین

مختصری از احوالات آقای سین...

آقای سین

مختصری از احوالات آقای سین...

بهترین کاری که آدم میتونه در برابر کسی که بهش تهمت سنگینی زده باشه انجام بده چیه؟!

۹ نظر ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۳
آقای سین

بینِ ما، 

همه چیز تمام شده است!

غیر از یک چیز،

که من هنوز دوستت دارم...

تولدت مبارک

خیلی سخته اینا رو تایپ کنی ولی نتونی ارسال کنی...

۲۲ نظر ۲۵ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۴۳
آقای سین

شب گذشته در شهر ما یک نفر خودکشی کرد، یک جوان متاهل که سه دختر هم داشت. ماشین و شغل داشت، همسرش هم کارمند بود. یک جوان خوش اخلاق و خوش برخورد که هرکسی کاری داشت برایش انجام می داد. از صبح تا عصر به این فکر کردم که چرا این کار را کرد!؟

الان دارم به این فکر میکنم که جرأت این را دارم که خودم را حلق آویز کنم؟

۱۷ نظر ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۱۶
آقای سین

ماهی قرمز جان سخت که چندی پیش وعده گرفته بود اگر تا عید ۹۸ زنده بماند صاحب یک آکواریوم لاکچری شود، بعد از تحمل ماه ها زندگی مشقت بار سرانجام سیل مشکلات اقتصادی را تاب نیاورد، و از غم فراق دریای کاسپین امروز ۲۲ مردادماه، درگذشت.

۱۵ نظر ۲۲ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۰۸
آقای سین

دختر دایی بنده امسال در کنکور سراسری شرکت کرده و رتبه ی او حدودا ۷۰۰ شده است. حالا پسر دایی خشک مغز بنده که از قضا دانشگاه رفته هم هست و پرستار، با استدلال های پشت کوهی مانعی برای دانشگاه رفتن او شده است!

/ ۱۶ مرداد


الحاقیه: فشارها جواب داد و طبق شنیده ها فعلا پسر دایی تسلیم شده، البته پسر دایی خودش انتخاب رشته کرده براش و معلوم نیست چه کد رشته هایی زده...

/ ۲۱ مرداد

۳۵ نظر ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۵
آقای سین

یک لحظه چشمم چهره ی آشنایی را دید، دقیق تر شدم! حدس هایی توی ذهنم می آمد. بله انگار همان پسر اهوازی کارشناسی ارشد زبان بود که چند سال پیش در شیراز چند باری را مهمان خوابگاه ما بود. خدای من اسمش را فراموش کرده بودم.

متوجه نگاه کنجکاو من شد و حالا او هم به من زل زده بود. تلفنم را از جیب در آوردم به امید اینکه در مخاطبین تلفنم اثری از اسم او پیدا کنم. این فکر به ذهنم رسید که اگر اسمش را پیدا کنم می توانم شماره اش را بگیرم و مطمئن شوم اشتباه نگرفته ام. یک چشمم به پسر و چشم دیگرم به صفحه ی گوشی بود. چند بار مخاطبین را بالا و پایین کردم ولی مگر می شد میان این همه اسم و شماره، اسمی را پیدا کنم که خودم هم نمیدانستم چه اسمی است؟! زمان به سرعت میگذشت، چند تا اسم را که حدس میزدم جست و جو کردم و هر بار نتیجه ای نمیگرفتم. در سمت مخالف ایستگاه ایستاده بود و هیچ راهی هم برای صدا زدن او نبود و حتی اگر این سمت هم بود میخواستم چطور او را صدا بزنم؟ در همین فکرها بودم که قطار از راه رسید و بعد از چند دقیقه دیگر از پسر اهوازی خبری نبود و من هنوز هم مطمئن نیستم که شخص مورد نظر من بود یا نه...

۱۵ نظر ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۵
آقای سین

به نظر شما چه کسانی از عذاب اقتصادی مردم ایران بیشترین سود را می برند؟

۲۱ نظر ۱۲ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۱۱
آقای سین

ضمن عرض تبریک به همه مردادی هایِ عزیزِ بلاگستان عارضم خدمتتون که مردادی ها ۱۵ سال از عمر من رو بهم بدهکارید!

امضاء: آقای سین



+ من و این همه ستاره روشن توی مرکز مدیریت!

۳۹ نظر ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۲۵
آقای سین

صدام خرمشهر را که اشغال کرد گفت اگر ایرانی ها بتوانند خرمشهر را پس بگیرند من کلید بصره را در اختیارشان میگذارم!

خرمشهر را پس گرفتیم اما از کلید بصره خبری نشد چون دروغ میگفت...

کلا ما از کلید سابقه خوبی نداریم!


+ غیبت آقای سین را به کرامت بلاگرانه تان ببخشایید، وی در یک مرحله حساس از زندگی قرار دارد.

۲۴ نظر ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۴
آقای سین

ختم قرآن و نماز شب و دعای سحر و افتتاح و جوشن کبیر خواندن بسیار بسیار کارهای با فضیلتی هستند اما انجام این ها برای یک بچه شیعه حداقل است! بچه شیعه ماه مبارک را بهانه ای برای ترک بد خلقی و حسادت و بدگویی و غیبت و دروغ قرار می دهد.

رمضان بر دوستان خدا مبارک!

آقای سین را هم در حال های خوب مناجاتتان با پروردگار دعا کنید.

۳۱ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۲۸
آقای سین
آقای سین

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی!

پیام های کوتاه
  • ۲۵ خرداد ۹۶ , ۲۲:۳۲
    علی